محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
15
خلاصة الحكمة ( فارسى )
مطاوعت در حركت انقباضى نمىنمايند و مخصوص به عضوى نيست و اكثر ، لازم فالج است و نزد قدما مرادف فالج است ، و امّا نزد متأخرين ، فالج عبارت از استرخاى حادث در يك شق بدن است و استرخاء مخصوص به عضوى نيست . « 1 » استرخاء جَفن اسْتِرخاء جَفْن : سستى است كه در رمدها به هم مىرسد در پلك بالاى چشم به سبب سستى عضلهء كشندهء آن به سوى بالا از غلبهء رطوبت بر آن . « 2 » استسقا / استسقاى طبلى / استسقاى زقى استسقا : در لغت به معنى طلب آب است و اجتماع ماء اصفر را در شكم نيز گفتهاند . و به اصطلاح اطبا مرضى است كه اكثر حادث مىگردد از مادهء بارد غريب كه داخل خلل اعضا گردد و اعضا را برآمده دارد و آن يا مفرد مىباشد يا مركب . مفرد از سه نوع بيرون نيست ؛ زيرا كه مادهء آن يا رقيق است يا غليظ قوامدار . رقيق دو نوع است : يكى آن كه شامل جميع ظاهر بدن باشد كه در خلل و فرج اعضا داخل شده آنها را برآمده دارد و اكثر ابتدا از قدمين و ساقين و سرين و شكم و زير چشم كند و بعد از آن به پشت دستها و رخسارها پس به ساير اعضا و اين را لحمى نامند . دوم آن كه شامل جميع اعضا نباشد بلكه در مواضع خاليهء نواحى اعضاى مدبرهء غذا و اخلاط مانند فضاى بطن كه عبارت از معده و كبد و امعا است ما بين صفاق و ثرب و يا ثرب و امعا ؛ ماده متخلخل گشته ، شكم را برآمده و منفتخ دارد و اين را طبلى نامند . و غليظ يك نوع است و مادهء آن نيز در ما بين صفاق و ثرب و يا ما بين ثرب و امعا درآمده ، شكم را بزرگ دارد و اين را زقى نامند . و وجه تسميهء هريك به سبب مشابهت آن است بدان ؛ زيرا كه لحمى مشابه به فربهى و چاقى بدن به سبب زيادتى گوشت است و طبلى به سبب مشابهت شكم آن است به طبل كه چون دست بر آن زنند ، مانند طبل از آن آواز آيد .
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان .